خط هدف

چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد....

خط هدف

چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد....

بایگانی

۱ مطلب در اسفند ۱۳۸۸ ثبت شده است

قفل کرده بود، نمی دانست چرا!

قبلا هم سابقه افتادن از اوج را داشت، اما آن افتادن ها کجا و این یکی کجا...، آنها افتادن از تپه بودند و این سقوط از اورست

حوصله دوباره بلند شدن را نداشت، حالا کی حال داشت این راه را دوباره برود. اما اگر زود می جنبید سریع همه چیز جبران می شد.

تو این مواقع وقتی به زندگی دیگران نگاه می کرد، حتی آنهایی که به چیزهای بی اهمیت دلشان خوش است، می گفت خوش به حالشان!...

*     *     *

و چه سخت است برخاستن، پس از مدتهای مدیدی نشستن

و چه مشکل است تحرّک، پس از زمانهای دراز ساکن و بی حرکت ماندن

و چه ناگوار است قدر خود را ندانستن، وتوقف بی موقع در اوج سرعت

و چه اشتباهی است در اوج شکوفایی، خود را به خواب زدن...

و روزها همچنان در گذارند و لحظه ها شتابان از پی هم گذران

و راه روشن است و هوا صاف و بی مِه

و آن سوی این گردنه تکراری، جاده ای خرم و بی انتها مدتهاست که شمه ای از بوی دل انگیز خود را  به این سو می فرستد

خوشا آنان که در این مسیر، پشت سر را هیچ ننگریستند، تا چه رسد به آنکه توقف کنند یا برگردند، چه رسد به آنکه این مسیر را چند باره طی کنند

و اکنون، تویی و کوله باری به سنگینی تمام ساعات سکون، تمام لحظه های توقف، تمام گامهای نرفته و تمام مسافت تکراری پیش رویت....

*     *     *

پ.ن. شرط اول برای هر حرکت مثبتی حس خوشایند رضایت از وضع موجود و تلاش عمیق و واقعی برای کسب شرایط بهتری است که فکر می کنی لیاقت آن را داری.