خط هدف

چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد....

خط هدف

چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد....

بایگانی

۱ مطلب در شهریور ۱۳۸۹ ثبت شده است

این روزها حرف از اجباری شدن یا نشدن چادر زیاده و هر کس هم نظری داره. بعضی ها میگن که با اجباری شدن چادر در بعضی مکانها مثل دانشگاه ها و ادارات، کم کم فرهنگ چادر پوشیدن بین مردم جا می افته و زنان و دختران به چادر پوشیدن عادت می کنند. بعضی دیگر هم عقیده دارند که اجبار حجاب برتر (چادر) کار درستی نیست و وضعیت حجاب جامعه به این شکل اصلاح نمیشه و هر کس خودش باید با اختیار خودش، این حجاب کامل رو انتخاب کنه. من به شخصه مایلم طبق نظر مراجع و علمای دین در این مورد عمل بشه؛ آیا بزرگان دین و علما با اجباری شدن چادر مخالفند؟ (من خودم جواب دقیقش رو نمی دونم)

 

متن زیر شرح حال یکی از آشنایان ما و البته خیلی از دخترهای با وضعیت مشابه است:

 

"راحت نیستم...، دارم زجر می کشم.... هر وقت از خونه بیرون میرم، معذبم. بدون چادر اصلا از خودم راضی نیستم. اصلا این وضع، مخالف شناختم از خودمه. آرامش ندارم. دلم می خواد زودتر به مقصد برسم تا مجبور نباشم با مانتو تو خیابون راه برم. من که از اونا نیستم که غیر از مشکی رنگ دیگه ای بیرون از خونه بپوشم. من که شکل و رنگ و قیافه مانتو و مقنعه ام برام فرق نمی کنه. اصلا به این چیزها توجه ندارم. اصلا دوست دارم بیرون از خونه نامرئی باشم. من فکرم جای دیگه است، دنبال پیشرفت ها و علایقم. اصلا در یک کلام: من هیچ اهمیتی به ظاهرم نمیدم. مرتب هستم؛ اما فقط همین، نه بیشتر. من دلم چادر میخواد. فقط با چادر راحتم. اصلا بدون چادر راحت نیستم. نه اینکه خود چادر برام مهم باشه، من به خود چادر هم هیچ اهمیتی نمیدم. این نیست که فکر شکل و جنس و ... چادر باشم. من فقط دوست دارم با پوششی مثل چادر به تصوری که واقعا از خودم دارم برسم.

به کی بگم!.... من در ذهنم و در واقعیت وجودم از سالها پیش چادری ام. اما در ظاهر نمی تونم ظاهر خودم رو جلوی مردم، به ویژه هم دانشگاهی ها، همکارها و دوستان عوض کنم. نه اینکه نظر و دیدگاه دیگران برام مهم باشه؛ اتفاقا من از جمله افرادی هستم که هیچ اهمیتی به طرز فکر دیگران نمیدم و اصلا به این جور چیزها فکر نمی کنم؛ من فقط دوست ندارم کسی از طرز فکر من مطلع بشه. دوست ندارم مجبور بشم برای کسی توضیحی بدم و.... من فقط لحظه شماری می کنم تا ببینم بالاخره یه روز ممکنه چادر رو توی اداره ای که من کار می کنم، یا دانشگاهی که درس می خونم، یا هر جای دیگه ای که به من مربوط میشه اجباری کنند؟ حتی شده برای یه مدت کوتاه...، تا من بین جمعیتی که به اجبار چادر پوشیده اند گم بشم و لازم نباشه برای کسی توضیحی بدم؛

و وقتی شروعش این باشه، وقتی همه فکر کنند که من به این دلیل همگانی چادر پوشیده ام، می تونم تا ابد با خوشحالی به چادر پوشیدنم ادامه بدم، حتی اگه دیگه اجباری در کار نباشه."