خط هدف

چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد....

خط هدف

چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد....

بایگانی

۲ مطلب در بهمن ۱۳۹۱ ثبت شده است

- خودت رو گول نزن، باید به این حالت طبیعی خودت برسی که در کمترین زمان ممکن، بی نهایت کار انجام بدی.... این حالت طبیعی و واقعی زندگی توست، باید با تمرین و تکرار (برای دراومدن از تن پروری) تا دوباره عادت دادن خودت، به روال طبیعی زندگیت برسی.... اون قدر سریع و بی وقفه، دوباره و سه باره و چند باره اون کار رو انجام میدی تا تو جو اون کار بری و وارد دنیای اصلی خودت بشی.... با توجه به روش زندگی تو که با دیگران فرق دارد، و فقط چیزهای خاصی را می بیند و می خواهد، باید در عمل و واقعیت، هر یک دقیقه یک خصوصیت و کار مهم تو (شامل بی نهایت کار مربوطه) به اوجش برسد و تمام شود....

- برای تو طبیعی و آسونه که کاری رو (در خط هدفت) به راحتی غرقش بشی و تو جوِش بری و دیگه ازش بیرون نیای و بهش گیر بدی و فقط همون یه کار رو صبح و شب، حتی بدون فکر قبلی انجام بدی، انگار که همون یه کار رو داری....

- تو و ابزار کارت رو هرجا بذارند، برات فرقی نمی کنه، می چسبی به کارات. یعنی صرفنظر از زمان و مکان به اهداف و مهماتت عمل می کنی.... کافیه یه کتاب درس مربوطه رو بهت بدن یا یه لپ تاپ کنارت بذارن تا بدون توجه به اطراف، بچسبی به کارت و اطرافت رو اصلا نبینی....

- در هر یک از کارها و مهماتت، خیلی به آخرش فکر نکردن و فقط با لذت اون کارو انجام دادن....

اگه حتی یک ساعت به تو بگذره که در حال عمل به یکی از مهمات و اعمال مرتبط با اهدافت نباشی، یعنی با دست خودت همه زحماتت رو داری هدر میدی....

یک راه وجود داره، نه بیشتر و نه کمتر، و اون اینه که همینکه حس اولیه دست داد و خودت رو در ابتدای راه و آماده دیدی- قبل از اینکه حال و هوای پوچیات دیگران اعصابت رو خورد کنه و قبل از اینکه توجهت از مهمات خودت به سمت دیگران (عادی) بره- تو خط هدف حرکت کنی و چشم و حال و هوات رو از خط مسیرت برنداری و تو همون جو و حال و هوا، کارها و مهماتت رو یکی پس از دیگری به طور بی وقفه (یعنی قبل از اینکه از حال و هوا در بیای) و  با رعایت سایر اصول (مثل سرعت و حرص برای امور پسندیده خاص....) انجام بدی و فقط بی وقفه (یعنی بدون در اومدن از اون حالت و بدون اینکه ساعتی از عمل دست بکشی) پیش بری و پیش بری.... در این حالت کاملاً داری تو یه خط حرکت میکنی، با سرعت و بدون مانع از طرف دیگران (عادی)؛ بدون اینکه کارهای دیگران و پوچیاتشون به مسیر تو ربطی پیدا کنه، انگار که اصلاً نیستن...؛ درست مثل یه نفر که سوار اتوبوسه و باسرعت داره به پیش میره، و دیگران براش مثل مردم بیرون اتوبوس رو دارند ک اون از شیشه پنجره داره می بینشون و همونقدر هم بتوجهش بهشون جلب میشه.... تازه از اون نقطه به بعده که وارد زندگی میشی و به نقطه صفر زندگیت می رسی....