خط هدف

چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد....

خط هدف

چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد....

بایگانی

۷ مطلب در اسفند ۱۳۹۲ ثبت شده است

خودشناسی یعنی اینکه تو عقاید و باورهای بدیهی مشخّص و منحصر به فردی داری که از عمق وجود و حقیقت تو ناشی میشن و برات بدیهی هستند و فقط به طور خالص اونها رو می شناسی و قبول داری و غیر از اونها اصلاً توجهت رو جلب نمی کنه و مجوز ورود به جوّ اطراف تو رو نمی گیره....

سعی کن همه تلاشت و زندگیت رو متناسب با رأس و نوک پیکان جایگاهت [ن....غه و ج....ترین بودن د....سی و ع....نی (ای....نی)] (اون ته تهش که میل می کند به سمت از آن و.... ب....م اف....دن) هماهنگ کنی تا همه چیز کم کم حل بشه....

بعد خ....لی و ن....ط (از نوع لازم و ضد پوچیات) و شور و انرژی و فعال بودن در جهت افق هدف و دیدگاه خاص و ویژه.... در حد بی نهایت، و لذت سازی بی نهایت از ن....غه بودن د...سی و ع....نی و ساختن زندگی در ذهن و عمل بر مبنای آن..........

 

فقط وقتی که میتونی از ته دل خوشحال و با انرژی باشی، تو سطح اصلی زندگی نرمال و طبیعی به سر می بری.... و فقط تو این حالته که کم کم خط مسیر اصلیت رو پیدا می کنی و از ویژگیهای انسانیت استفاده می کنی و اراده می کنی و موضع خودت رو فقط قبول داری و حقیقتاً به سمت جلو رشد می کنی  و آشکارا تو خط و مسیر اهداف مشخص خودت پیش میری؛ و اون وقت دیگه مسلما هرچی که به نفعته، جذب می کنی و هر چی که به ضررته و تو خط رشد تو نیست، بدون توجه میگذری وکنار میزنی، و  درنتیجه همیشه خوش و شادی (از نوع ضد پوچیات)؛ و این حالت طبیعی زندگی یک انسان است.... 

 

و این رو هم بدون که کاتالیزور با فاصله ن.... ج....تر رفتن و جا گذاشتن اونایی که خوششون میاد خودشون رو وارد عرصه رقابتی تو کنند، همین خوشحال بودنت جلوی ا....ده که خودت رو ز....گتر، بانش....تر، و فع....تر و علمی تر از دیگران نشون بدی تا تو جای واقعی خودت قرار بگیری و دیگران تو رو تو جای واقعی خودت بشناسن....

 

 

از عکسهای تو موبایلم چندتایی برام خاطره انگیزه که اینجا میذارم:

 

این عکس مربوط به امتحانات پایان ترم دومه که امتحان روشهای عددی داشتیم و حدود سه روز وقت داشتیم براش.... بعد از مدتها یهو به طور فشرده به حالتهای درسی خودم برگشتم و  به روش خاص خودم شروع کردم به خوندن درسها....

 

این عکس رو وقتی که تو هواپیما کنار پنجره نشسته بودم، از بال هواپیما گرفتم.

 

دو تا عکس پایینی هم مربوط میشه به یه بار که کیک درست کرده بودم و ازش عکس انداختم

  

 

عکس پایینی هم مربوط به دوره تربیت مدرّسه که برامون گذاشته بودن؛ سه روز تمام یکسره از صبح تا نزدیک شب تو این دوره بودیم و واقعا وقتی رو که باید رو کارای مهمّمون میذاشتیم، اونجا می گذروندیم.... به نظرم اگه فقط صبح ها بود، خوب بود.....

 

 

واقعیت اینه:

باید اونقدر یه کاری رو انجام بدی و روش اصرار داشته باشی تا توش راهت بدن....

انسان از وقتی که به دنیا میاد، از بچگی تا بزرگی، فقط غرق عقائد خودشه؛ و در حواشی آن فقط به چیزی لحظه ای و ذره ای رو می کنه که حداقل نقطه ای از لذتش رو تو روش خودش حس کرده و پای صحبتی میشینه و خودش رو در جوّی قرار میده که اون لذت مربوط به مسیر شخصی خودش رو بیشتر کنه