خط هدف

چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد....

خط هدف

چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد....

بایگانی

۳ مطلب در مهر ۱۳۹۲ ثبت شده است


هر انسانی که شما می بینید، نتیجه یک سری خصوصیاتیه که از بچگیش تا حالا روشون مداومت کرده و تا حالا ادامه شون داده.... منم تا چند سال پیش که هنوز تو مسیر طبیعی زندگیم فاصله ننداخته بودم، همه چیز تو اوج بود.... دیگه همه چیز جا افتاده بود و تو عمق و مولکول مولکول وجودم تثبیت شده بود. مسیر زندگیم مشخص بود.... افرادی که حتی خیلی کم این حالتو داشتند، تا حالا ادامه اش دادند و به نتیجه شون رسیدند؛ اما من که تو اوج ماجرا بودم، فاصله تو زندگیم انداختم و الان چند ساله که از اون اوج حالت تثبیت شده وجودیم فاصله گرفتم.... تو مسیرم فاصله افتاده و دیگه یک مسیر مشخص نیست، بلکه چندین مسیر مد نظرمه که خیلیاش الان وقتشون نیست و فقط دور خود چرخیدنه....

 

کاش امکان بازگشت و جبران گذشته ها وجود داشت....

 

حاضرم برای جبران گذشته ها از اول درس بخونم و رتبه 1 کنکورها بشم....؛ به این فکر می کنم که برم دوباره یه ارشد دیگه بخونم، یا برم پزشکی بخونم که یکی از مهمترین علائقمه، و از اول با همون روحیه خاص خودم مسیر جدید رو به بهترین شکل همیشگیم برم....؛ اما مسأله اینجاست که دیگه برای این جور کارا دیر شده؛ تا این راهی رو که رفتم به آخرش نرسونم، هر راه دیگه ای که شروع کنم با اعصاب خوردی و سردرگمی همراهه، و همیشه این حالت هست که سن من برای این مقطع بالا رفته....، من که همیشه برام خیلی مهم بود که کوچیکتر از همه همکلاسی هام باشم و زودتر به اون مقطع رسیده باشم (که البته الان هم تلاشم در همین راستاست)، الان برام غیر رسمیه (و بیشتر به شکل بازیه) که واقعا بخوام قبل از تموم کردن مسیری که تا حالا توش پیش رفتم، تو رشته یا مقطع دیگه ای پا بذارم....

 

انگیزه لازم رو برای خارج رفتن ندارم و لازمه یکی باشه که تو این دوندگی های یکساله برای پذیرش گرفتن و آماده کردن مدارک همراهم باشه و هلم بده....  برای شخص من، دانشگاه تهران یا شریف خیلی بهتر از دانشگاه های خارج هستند، دانشگاه های خارج فقط امکاناتشون بیشتره و امکانات برای من معیار مهم و تعیین کننده ای نیست. البته چون رشته ما تو ایران دکترا نداره، خوب بود اگه میشد جای دیگه ای دکتراشو گرفت، اما من چون هنوز برای گزینه های داخل به بهترین شکلش اقدام نکردم....، به نظرم به فکر خارج رفتن پوچ و نادرسته....

 

نباید میذاشتم فاصله بیفته....، الانم تنها راهش اینه که ضربتی پیش برم....، بهتره فعلا شاخه به شاخه نپرم و تمرکزم رو رو کار اصلیم (مقاله ها و پایان نامه) بذارم، جوّ خاصم که .... برگرده، خوندن درسها هم کاری نداره و براشون دیر نمیشه.... فعلا یه مدت فقط فکر کن همین پایان نامه و مقاله هاست.... و با خوشحالی و نشاط (ناشی از خط فعلیت: لذت بهترین بودن در تعداد مقاله ها و سریع و عالی تموم کردن پایان نامه ات) زندگی کن.... فعلا فقط رو کار اصلی تمرکز می کنم و به خودم برنامه فشرده تمام سال رو نمیدم، برای اونا دیر نمیشه، فعلا همین روش یک ثانیه ای رو دائماً برای پایان نامه و ارسال مقاله ها برای استاد به کار بگیر و فقط رو پایان نامه و البته ریاضی تمرکز کن، انگار که مثل سایر دانشجوهای ارشد فقط این پایان نامه رو داری...، تا جوت کامل.... بیاد و اون وقت دو ثانیه ای کل کارای جانبی دیگه تمومه(....)

 

یه مطلبی خوندم که یه جاهاییش به نظرم درسته، و راجع به اصول برنامه‌ریزی و کنترل ضمیر ناخودآگاه یه سری مسائل رو میگه:

1. اصل خود هوشیاری (که در واقع همان مراقبه است....): انسان باید در هر لحظه مراقب خود باشد و بداند که ضمیر ناخودآگاه چه سیگنالی را از طریق حواس پنجگانه و یا فکر دریافت می‌کند....

2. اصل استفاده از قدرت سوال: هر سوالی که انسان از خود می‌کند، بازتاب خاصی در روحیه و فکر او ایجاد می‌کند. وقتی کسی از خود سوال می‌کند «چگونه است که من خوشبختم؟» نفس این سوال روحیه‌اش را شاد می‌کند و به او این را القا می‌کند که: «آری، من خوشبختم.» و این تاثیر بسیار مهم هر سوالی است که انسان از خود می‌کند. برای مثال اگر از شرایطی خوشتان نمی آید، بهتر است از خود سوال کنید «چگونه می‌توانم شرایط را زیباتر کنم؟»
باید بدانید که کیفیت زندگی شما را نوع سوالاتی تعیین می‌کند که از خود می‌پرسید: "چطور است که من ز... فرد ج.... هستم؟...."، "چطور است که من ر.... 1 همه ج.... هستم؟...."، "چطوره که من در 1 ث.... 100 کار د.... و ای.... رو انجام میدم و تموم می کنم؟...."، "چطوره که من در کمت.... زم.... در حد 20 میخ.... و ف.... می کنم؟...."، "چطوره که من اینقدر ل.... و خ....ا.... هستم و با اون شلو.... نسبتا دمپاگ.... و س....ت بی نهایت و شور و انرژی زیاد، با نشاط و روحیه زبانزد هستم و از همه ج...ترم؟...." (....)

3. اصل استفاده از قدرت تمرکز: انسان در هر لحظه به هر آنچه تمرکز کند، بازتاب آن را در روحیه و فکر خود حس می‌کند. کسی که به‌طور مرتب به زیبایی‌های زندگی و نقاط لذت بخش تمرکز می کند، زندگی‌اش قرین سعادت و موفقیت می‌شود و این خاصیت تمرکز است. همه کسانی که به موفقیتها می رسند، نشاط درونی داشته و برق چشمانشان در اکثر مواقع قابل توجه است؛ که دلیلش این است که هر چه که هستند، این اصل که یکی از مهمترین اصول زندگی است را رعایت کرده اند و آن اینکه هر چیز مرتبط به خود را بهترین و زیباترین دیده اند و نسبت به آن با شور و شوق (درونی) رفتار کرده و قدرشناس خوشبختی های خود بوده اند. اینها تمرکز سوزان روی مهمات زندگی خود داشته و این حالت در وجود آنها نهادینه شده و تمام ذهن و فکر و وجود آنها را پر کرده است....

4. اصل استفاده از جملات تاکیدی و تصدیقی مثبت: از جملات تاکیدی مثبت به گونه‌ای که ویژگی خوب شما را تصویر کند، استفاده کنید. نمونه جملات: "من هر روز خوشبخت تر هستم. چقدر من هر روز خوشبخت‌تر و سعادتمندتر می‌شوم. من همواره در هر کاری موفق و پیروز می‌شوم. سراسر وجودم غرق در انرژی و شادی است. من همواره منتظر اتفاقات خوب در زندگی‌ام هستم. همواره از وجود و چهره من نشاط و انرژی ساطع می‌شود. من در کمال آرامش به سر می‌برم و همواره روحیه‌ای شاد و چهره‌ای خندان دارم." ن همون د است که "بسیار شج....، بسیار پرر....، بسیار با شور و انرژی و با نشاط، بسیار عالی ح.... میزنه.... (بخش بخش و هر بخش موجی و گاز دادن در نقاط مختلف جمله و با شج.... نمایان ح.... زدن و....)، در خط مستقیم که فقط متشکل از د... و ای.... است با س....ت ن.... پیش میره و روش سر می خوره و اونقدر تمرکزش روی اصل ماجراست که پوچیات اطرافش رو اصلا نمی بینه و همیشه با نشاط و سرزنده است و.... (....)

5. اصل تصویرسازی ذهنی: هنگامی‌که شما تصویری در ذهن خود ایجاد می‌کنید، عین این تصویر روی ضمیر ناخودآگاه اسکن شده و بر ضمیر ناخودآگاه شما تاثیر می‌گذارد. این تصویرپردازش شده و مفهوم آن تصویر در دنیای واقعی زندگی شما عینیت بخشیده می شود.... تصویرسازی ذهنی یکی از بهترین شیوه‌های برنامه‌ریزی و هدایت ضمیر ناخودآگاه است. موفق‌ترین انسان‌ها کسانی هستند که بیشتر و بهتر از بقیه توانسته‌اند در ذهن خود تصویرسازی مثبت و در جهت هدف بکنند. خواسته خود را با دنیایی از هیجان و اشتیاق به اشتیاق سوزان برسانید. همانطور که در روایات آمده است، هنگامی‌ که خدا را برای خواسته‌ای صدا زدی، باید این‌گونه باور داشته باشی که آنچه را از خدا خواستی، در پشت در است و تو می‌توانی آن را برداری.

 

مطلب فوق با استفاده از این منبع است:

http://www.salamat.com

 

 

چرا انسانها شبیه هم نیستند؟ تفاوتشون در چیه؟ اگه یه نگاه به اطرافتون بندازید، متوجه میشید که تنها تفاوت افراد مختلف با هم، فقط  در یه چیزه: اینکه مهم زندگیشون چیه. اینکه چی به نظرشون پوچه و ارزش اون تو زندگیشون صفره؛ و چی براشون در حد مسأله مرگ و زندگی مهمه.

اگر چیزی واقعا برای کسی مهم باشه، روش تمرکز سوزان داره؛ طوری که تمام فضای ذهنش رو پر می کنه و در نتیجه کل زندگیش و دیدگاهش رو می سازه....؛ و اگر این مهم همون چیزی باشه که واقعا براش مهم و با ارزشه، دیگه پوچیات و سطح پایین ها رو اصلا نمی بینه، و همه چیز رو سر جای خودش و در حد ارزش خودش می بینه، و زندگیش از همه پوچیات خالی میشه و با نشاط واقعی و نهایت سرزندگی (همونطور که از زندگی یک انسان همین انتظار میره) زندگی می کنه. همه ناراحتی ها به دلیل عدم تمرکز سوزان روی مهمات زندگی و توجه به چیزهای دیگر است.... در حالیکه از یک انسان به طور نرمال انتظار میره که از همان ابتدا فقط روی مهمترین های زندگی اش تمرکز سوزان داشته باشد و سایر مسائل را تحت الشعاع آن بشناسد....

ناپلئون هیل میگه: اشتیاق نقطه ی شروع تمام موفقیت هاست.... انسان سرنوشت (شگفت انگیزی) می تواند داشته باشد اگر هدف بزرگی را انتخاب کند و آنقدر بر سر آن بایستد تا تمام فکر و ذهن او را مشغول کند.

 مرحله بعد بدیهی سازی و اوج خ...ب... در حد بی نهایت است....