خط هدف

چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد....

خط هدف

چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد....

بایگانی

۹ مطلب در بهمن ۱۳۹۴ ثبت شده است

انسان باید همیشه به یه چیزی مشغول و درگیر باشه....،
اگر خودت رو به اصل مشغول نکنی، به یه اعصاب خوردی پوچ و سطح پایین مشغولت می کنند....

انسان باید تو مسیر مشخص خودش، با کلّه و تمام قوا پیش بره
تا کسانی که تو مسیر مخالف تو هستند، خیال هم مسیر پنداری به سرشون نزنه و جَو رو به دست خودشون نگیرند و با ضرر زدن به تو، در مسیر خوشحالی خودشون پیش نرن و نهایتاً نتونن روی تو پررو و سوار بشن....

من ریتم زندگی رو از دست دادم....
ریتم زندگی همون روال انجام کارهای مربوط به مسیر زندگیته که از بچگی تا حالا به طور رضایت بخش به انجامشون یکی پس از دیگری عادت کردی و توش خبره شدی....

واقعاً مردم برای چی خوشحالند؟ (که البته طبیعی هم هست)....
به نظر من دلیل اصلی و حداقلیش به طور مشترک برای همه اینه که مردم ریتم زندگیشون رو به طور طبیعی از بچگی تا حالا حفظ کرده اند. حتی اگر سطحش پایین باشه، همین که بهش مداومت شده و به طور ارادی خرابش نکردند، باعث میشه حرکت رو به جلو حتی با شیب و سرعت کم و لاک پشت وار ادامه داشته باشه....

و اینکه لاکپشت ها از خرگوش جلو بزنند، چقدر (برای خرگوش) ضرره....

آیا کسی که دکتری قبول شده، اما اواسط مهرماه از پایان نامه ارشدش دفاع کنه (در حالیکه ترم مهر رو انتخاب واحد نکرده)، مشکلی داره؟ یعنی تحصیل همزمان محسوب میشه؟
من شنیدم تا یکی دو ماه بعد (مهر و آبان) رو فارغ التحصیل شهریور اعلام می کنند. درسته؟


البته این رو هم اضافه کنم که مثلا چند تا مدرک ارشد دیگه هم از قبل داشته باشه و با یکی از اونها وارد

دکترا شده باشه....


چرا از 11سال پیش که از "اوج" خوشبختی پایین افتادم، هنوز زندگی من به اوج برنگشته؟....
تو این مدت خیلی ها رو دیدم که جلوی چشم من، مرحله به مرحله پیشرفت کردند و از هیچی به همه چیز رسیدند....
چقدر مردم عاقلند....؛ همینکه فهمیدند چیزی براشون خوب و مفیده، دیگه محکم و قاطع تا آخرش بدون اختلال پیش میرن....
من همه سرمایه هامو از دست دادم....اون همه "اوج" خوشختی....، اون همه سرمایه ابتدا به ساکن که مردم تازه دارند به دستشون میارن.... متأسفم....
نمی دونم چرا همه چیز برنمی گرده!.... خیلی طولانی شد....

گفتم بعد از مدتها یه کیک موزی درست کنم که چون این موقع شب موز گیر نیاوردم، یه دنت موزی توش ریختم و قرار شد که با ماهیتابه درست کنم.
اما یه قاشق شکر که دستورالعملش گفته بود، فکر کنم کمش بود و منم یادم رفت که در ماهیتابه رو بذارم و نتیجه این شد که کفش سوخت و روش هنوز تغییر خاصی نکرده بود، و بنابراین تصمیم گرفتم که مثل کوکو تو ماهیتابه با روغن سرخش کنم (نصف کار تو ماهیتابه و نصف تو قابلمه انجام شد) که در نتیجه خیلی چرب و روغنی شد و نمی دونم چرا بدجور سرخ شد.
کلا توی فر همین کیک خیلی عالی درست میشه، اما تو ماهیتابه اصلا درست از آب درنمیاد.... حالا من موندم با این کیک که نصفش سوخته و نصفش نپخته چی کار کنم.... حیف اون همه مواد که براش استفاده شد....




پ.ن. وقتی رفتم خونه، توی توستر هم همین کیک رو درست کردم که شد این:



و از اونجایی که این کیک هم به همون شکل قبلی خمیر شد، متوجه شدم که یا آردش باید مشکل داشته باشه (که البته خیلی بعیده) و یا موزش زیاده (!!!) و یا ترتیب اضافه کردن مواد به هم ممکنه تأثیر زیادی داشته باشه (من اول موز و شیر رو مخلوط کردم و بعد یکی یکی مواد دیگه رو اضافه کردم).... به هر حال این هم هدر رفت و بنابراین من دیگه آخرین باری بود که این همه موادغذایی رو هدر دادم....

عکسهای زیر مربوط به حیاط دانشکده مونه که چندین وقت پیش گرفته بودم:

h3

h2

h1


تصاویر زیر هم مربوط میشه به یه بار که با بچه ها رفته بودیم چشمه اعلاء دماوند و جمعیت زیادی اومده بودند اونجا:





اینم فیلمشه که 5 ثانیه بیشتر نیست البته:

 

 
 
این هم یه عکس قدیمی دیگه:
 
(اولین برف سال 94)
 
من با اینکه زیاد به این مسائل کار ندارم و از من انتظار نمیره که این جور چیزا رو بنویسم، اما هر از گاهی در اثر مواجهه با موارد متعدد اعتراضات و نارضایتی های عمومی، مجبور میشم یه چیزایی رو که مهم می دونم، بگم....:

سوال اصلی اینه که "چرا بیمارستان های جامعه اسلامی ما مطابق با قوانین اسلامی نیست؟"


 هیچی به اندازه خودشناسی مهم نیست....