خط هدف

چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد....

خط هدف

چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد....

بایگانی

۵ مطلب در تیر ۱۳۹۶ ثبت شده است

بهش گفتم:
تو اونقدر لذت های مهم تو زندگی داری که به اندازه کافی ذهن و وجودت رو درگیر کنه که کارها و اشتباهات دیگران را نبینی....
فقط کافیه ابتدای کار یه کم مواظب باشی که حتی اگه بدترین و اعصاب خوردکن ترین حرف ها رو هم میزنند، تو عصبانی نشی، چون جلوی تو بازِ بازه و فقط کافیه بدون اصطکاک و بحث از کنارشون رد شی....، چون هر چی باهاشون بحث کنی یعنی تو یه فاز و یک سطح حرکت میکنید، در حالیکه این نیست و با بحث نکردن و شاد و خوشرو (اما بی اعتنا از ته دل) بودن نسبت بهشون، تفاوت فازتون مشخص میشه و حساب خودشون رو می کشند.
وقتی میبینی تو کارت دخالت میکنند و کاسه داغ تر از آش میشن و اعصابت رو با حرفهاشون خورد میکنند، فقط باید بفهمی که دلت رو زیادی بهشون نزدیک کردی و زیادی اونها رو در جریان زندگی مستقل و شخصیت گذاشتی و از برنامه ها و اهدافت براشون زیادی گفتی، در حالیکه بهتره تنها موقع عمل از برنامه اون لحظه تو مطلع بشن؛ اما راهش بداخلاقی و عصبانی شدن نیست. سعی کن فوری دلت رو دور کنی و شادی شدید شخصی داشته باشی و بدون اینکه عصبانی بشی، فقط بهشون بی اعتنا باشی...
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
می گفت:
الان یه چند وقتیه که باهر کسی- حتی با سطح پایین ترین طرز فکر- همنشنین میشم، اونقدر بهش توجه میکنم و نزدیک میشم که دو حالت بیشتر نداره: یا باعث میشم سطح اون بالا کشیده بشه یا خودم در سطح اون پایین میرم....؛
یه زمانی دلم اصلاً به کسی (عادی) نزدیک نبود، و نه کسی میتونست رقابت آنچنانی با من داشته باشه و نه من لطمه ای ازش می خوردم....

گفتم:
چرا؟ شاید احساس میکنی که باید مشکلشون رو حل کنی.... مگه نمیدونی که تو اجازه نداری به هر کس و هر چیزی فکر کنی....؛ تو دنیایی که هر لحظه غفلت ازخود و مسیر شخصی باعث کلی ضرر و پشیمونیه، تو به راحتی توجهت رو به این و اون میدی و به جای قدر خوشبختی های خودت رو دونستن و غرق مسیر خودت بودن، به فکر کمبودها و اشتباهات دیگرانی، و این یعنی مسیر خودت رو خراب کردن....
مگه نمیدونی که هر چیزی شادی و نشاط تو رو ازت بگیره، حتماً چیز اشتباهیه. تو تازه باید مثل گذشته شدیداً تو مسیرت مراقبه کنی و به این حالت برسی که هر چیزی تو رو لحظه ای از اوج شور و شوق و نشاط مسیرت دور میکنه، با ترس و ورع از چند میلیون فرسخی کنار بزنی و نگذاری وارد حریم مسیرت هم بشه، چه برسه به اینکه بخوای فکرت رو بهش اختصاص بدی و مسیر خودت رو نابود کنی....
قانون زندگی همینه و غیر از این نیست....، باید طبق این قانون جلو بری تا دوباره غرق در مسیر عریض و عمیقی بشی که دلت به دیگران نزدیک نشه....

اگه دیگران رو هم میخوای بالا بکشی، راهش درست کردن و خوشبخت کردن خودته تا حساب دستشون بیاد و براشون عادی بشه و یاد بگیرند....
این کار تو مثل کسی میمونه که داره به سم نزدیک میشه؛ اول خودت به اندازه کافی از سم دوری کن و بعد وقت اینه که دیگران رو بالا بکشی....
 
*    *    *
باید اینقدر به دیگران (و اشتباهاتشون) توجه و فکر نکرد که به این باور برسی که محیط اطراف عالیه و همه درستند و هیچ مشکلی نیست (همونطور که به طور ایده آل نباید هم باشه)، و تازه اون موقع از نظر نشاط و روحیات به حالت نرمال میرسی....
چون هیچ چیز به اندازه (تصوّر) عالی بودن محیط اطراف مهم نیست....

مسیر تو،
مسیری بدون اصطکاک با دیگران (عادی) و بی ارتباط به بدی های اطراف است....
لحظه ای مشارکت دادن دیگران به هر شکل، برابر با خارج شدن از مسیر و دوباره کاری است....

در این شب های آخری که تو خوابگاه هستیم، در حالیکه وسایل روی زمین پخشه و هنوز ساک ها رو جمع نکردم، یه فرنی درست کردم که تا حدی بعضی خوراکی های توی یخچال تموم بشه، چون باید به اتاق جدید انتقالشون بدم....