خط هدف

چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد....

خط هدف

چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد....

بایگانی

۱۱ مطلب در دی ۱۳۹۲ ثبت شده است

زندگیت رو مدیریت کن با شیفت دادن توجهت به نقاط گیردار مسیرت، تا نقاط پوچ (عادی) خارج از مسیر، مانع جلو رفتنت نشن.... چون هر چی که روش تمرکز کنی و رووش وقت بذاری و سلولهای وجودت غرقش بشن، متناسب با همون اطرافت تغییر می کنه....

 

می دونی چرا خوشحالی  (از نوع ضدّ پوچیات) مهمّه؟ و افرادی که از این نوع شادی رو دائم دارند و روال زندگیشونه، به موفقیتهاشون هم بدون مانع می رسند؟....

چون وقتی انسان عقلش کامل برسه و سطحش بالا بره و همه حقایق رو راجع به مسائل مختلفی که الان روشون بحث می کنه و دیگران (عادی) اعصابش رو با پوچیاتشون خرد می کنند....، بدونه(یعنی وقتی همه چیز لازم رو بالاخره فهمید....)، به اوج این نوع شادی و خوشحالی (نوع ضدّ پوچیات و موفقیت آور و رشد دهنده) می رسه؛ یعنی حالت طبیعی یک انسان نرمال، دائم تو این حالت نشاط و خوشحالی (ضدّ پوچیات) به سر بردنه....

 

- دو حالت وجود داره:

یا شرایط همون جوریه که میخوای، که در این حالت قدر بدون و تند و سریع و با خوشحالی با شیوه ای که می پسندی و تو مسیر اصلی و همیشگیته، عمل کن....

یا اطرافیان (عادی) مانع هستند و جوّ نامناسب و اعصاب خردی و ناراحتی برات درست می کنند، که در این حالت تو فقط رو اصولت تمرکز کن (و با عمل، لذتشون رو ببر)، و اونقدر سفت و محکم بچسبشون تا اون دوره چند ساعته بگذره، و همون مدت برات تبدیل بشه به یک سکوی پرش و تمرین محکم کردن اصول و حالات خاصت.... چون این همه جزو مسیرته که باید پر کنی، و از هر نوعیش که با کلی جون کندن شیرین (به دلیل پاکسازی و خالص سازی) هم همراهه، باید درست بگذری تا به سطح اصلی خودت برسی....

 

شرط لازم زندگیت: همیشه خوشحال (از نوع ضدّ پوچیات) باش.... توباید دائم شاد باشی (از نوع ضد پوچیات؛ م.مشخص.ا)، اوج حالاتت که باعث شادیت میشه رو در هر حالی(عادی) حفظ کن و با موانعش مبارزه درونی کن و شادی (نع درست و ضدّ پوچیات) خودت رو رو به جلو و سطح بالا نگه دار....

 

- همیشه غرق عمل باش (تفکر صحیح جای خود؛ تو کمبود عمل داری؛ منظور مشخص است) تا نظرت و موضعت و اینکه(در بین عادی ها) فقط تو درست میگی، در عملت نشون داده بشه؛ به علاوه عمل در مسیرمشخصت و پیش روی سریع رو به جلو، باعث رشد فهم تو میشه و خیلی مسائل ناشی از سر جات نبودن خود به خود (م.مشخص.ا) حل میشه....

 

 

 

وقتی یه چیزی رو خوب می دونستی، و همچنان اعصابت از جزئیات مربوطه خرد بود، یعنی اعصاب خردیت فقط به خاطر حالتهای روانیه، چون سقفها رو رعایت نکردی و به چیزی زیادی گیر دادی....؛ حالتهای روانی هم با رفتن تو فاز چیزایی که خوشت میاد وخوشحالت می کنه، درست میشه....، فقط باید فوری به چیزی که خیلی خوشحالت می کنه و ازش لذت شادی بخش و حقیقی می بری، گیر بدی....

انسان کلا اینطوریه که وقتی  برای عمل به وظائف و مسائل اصلی زندگیش اونطور که باید (تمام وقت) وقت نذاره و سقفها رو در مسائل مختلفی که میشنوه یا برخورد می کنه، رعایت نکنه، به حالت روانی دچار میشه که یه چیزی (در حالیکه حقیقت رو هم راجع به اون چیز میدونه) براش اعصاب خرد کن و مانع مسیر اصلیش میشه....، در حالیکه این فقط یک زیاده رویه که تو تمرکز و گیر دادن به اون چیز کرده و برای حل چنین مشکلی، باید دو اقدام زیر رو دائماً در پیش گرفت:

 

1- رژیم تمرکز دائم روی لذت حقیقی شادی بخش زندگیت.... 

 

2- رژیم عمل در مسیر مشخصت روی کار اصلی (قورباغهه) با به کار گیری دائم اصل مرحله 25 م. ب.....

 

دلیل اصلی چنین مشکلاتی اینه که انسان قراره فقط رو اصل ماجرا تمرکز کنه و سایر مسائل فقط در حاشیه اند و در صورتی که اصل مسیر به درستی انجام بشه، برای اون حاشیه ها هم مشکلی پیش نمیاد.... خوشبخت (عادی) کسیه که تو اصل ماجرا به اوج می رسه و جلوتر از همه پیش میره و تو حاشیه ها هم (از بین عادی ها) فقط نظر خودش رو درست میدونه....

 

وقتی تو زندگی اصلی کم بذاری، با حاشیه ها سرگرم میشی.... در واقع این اعصاب خردی و دور خود گشتن و مشغول شدن با بدیهیات، مجازات کسیه که تو وظیفه و مسیر مهم و اصلیش کم گذاشته....

 

Your mind is a computer that can be programmed. Your inner dialogue is the software that programs your attitude, which determines how you present yourself to the world around you.
You have control over the programming. Whatever you put into it is reflected in what comes out.

The loudest and most influential voice you hear is your own inner voice. It can work for or against you, depending on the messages you allow. You control the sender and the receiver.

 

(source: Keith Harrell)

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

اینجا میدون مسابقه است، و تو به جای اینکه پاشی بدویی تا از همه جلوتر بزنی، نشستی کنار جاده و طرز فکر دیگران رو رصد می کنی و اعصابت رو به خاطر اونا خورد می کنی و بهشون میگی لطفاً درست فکر کنید و ....؟! خودت پاشو بدو تا اونی که خودت میدونی از همه بهتره، خودت عمل کنی و به آخرش برسی، نه اینکه نگاهت به فهم دیگران باشه....

 

کسی که تو مسیر مشخص خودش با اصرار و جدیت، حرکت نمی کنه و محو جلو رفتن تو مسیر درست خودش نمیشه، به ناچار باید غم مسیر اشتباه دیگران رو تحمل کنه....

 

 

وقتی به دلیل اینکه مدتها تو پوچیات دیگران وقت تلف کردی....، زورت نمی رسه کاملا کنارشون بزنی و فقط اصل و حقیقت رو ببینی، سقفها رو رعایت کن، و در مسیر اصلی ات پیش برو، تا کم کم از درون پر بشی و بتونی بر هر چیز (عادی) خلاف اونی که خودت میگی و خودت میخوای، غلبه کنی....

تو اصلا نباید حرفاشونو میشنیدی، همینکه جوّ چیزی بهت نمیخوره، باید خودتو از اون جو دور می کردی، چه برسه به اینکه بخوای نظرشونو بشنوی، و چه برسه به اینکه بخوای باهاشون بحث کنی و جواب اشتباهاتشون رو بدی و حرف خودت رو اثبات کنی و حرص بخوری و.... زیاده روی کردی و مسیر رو اشتباه رفتی؛ در حالیکه یه عمری از این حالات پوچ دیگران فاصله گرفته بودی و همیشه احساس خوشبختی خاصی می کردی و اصلا احتمال هم نمیدادی یه روزی بخوای به پوچیاتشون اهمیت بدی.... من خوشبخت ترین بودم، و الان هم باید دوباره به همون وضعیت برگردم....

فعلا فقط سقفها رو رعایت کن، و نگران نباش، وقت برای اینکه پوچیات دیگران رو سر جاشون بنشونی، زیاده.... دیر نمیشه....

زندگی مثل حرکت تو یه جاده است که تو فرمون رو در دست داشته باشی و به هر طرف که دلت میخواد بپیچی تا مسیر پیش روت رو تعیین کنی....

مسیر پیش روت از اول وجود نداره، بلکه به عهده خودت گذاشته شده که بسازیش و تعیینش کنی....؛ باید به ادامه زندگیت نقطه بدی که خط مسیرت رسم بشه.... به هر چیزی توجه کنی، مسیرت رو در اون جهت می سازی، و در واقع داری نقطه بعدی رو میدی.... هر چیزی که توجهت رو جلب کنه، میشه یه نقطه از اون مسیری که پیش روی خودت داری می سازی....

 

انسان تو زندگی یه لذّتی* (از نوع حقیقی) جذبش می کنه، دیگه همون مسیر رو در پیش میگیره....

فقط کافیه این لذت در همون مسیر اصلی زندگی دلخواهت باشه....

 

* این لذت نقطه ای همونه که وقتی تو عمق وجودت میشینه، چنان با حقیقت وجودت مچ میشه که چشمات برق می زنه....  

 

 

طبیعیه که وقتی یه مسیری یه کم بینش فاصله میفته، از سرگیریش و دوباره استارت زدنش یه کم تمرکز و انرژی میخواد. اما همینکه دوباره تو مسیر بیفتی، اونقدر سریع پیش میری که انگار نه انگار که از اول تا حالا وفقه ای پیش اومده....

انسان (عادی) همیشه وقتی اعصابش خورده و ناراحته که سطحش از حداقل سطح طبیعی خودش پایین تر باشه؛ کسی سردرگمه که خط مسیر مشخص خودش رو نداشته باشه؛ تا وقتی که تو خط مخصوص خودت حرکت نکردی، به حرفای دیگران اهمیت میدی، اعصابت خورد میشه، دائم با پوچیات اطرافیان سرگرمی و.... اما فقط کافیه به خط مشخص خودت عمل کنی، کافیه به سرعت و دائم تو مسیر خودت پیش بری، اون وقته که همه این پوچیات و چیزای پوچی که قبولشون نداری و به زور میخواستی از خودت دور کنی، در ایکی ثانیه چنان محو میشن که انگار از اول وجود نداشته اند....

مهم اینه که تو اگه مسیری رو قبول داری، تو اون مسیر مشخصت حرکت کنی و پیش بری و طبق اصول مشخص خودت دائم عمل کنی، تا این رشته ظریف حقیقت که خودت میدونی درسته (و فقط اینو درست و حقیقت می دونی و اشتباهات دیگران (عادی) رو قبول نداری)، ضخیم و ضخیم تر بشه و به طناب محکمی تبدیل بشه که توش حقیقتاً به یقین و آرامش برسی و دیگه واقعا جزو بدیهیاتت بشه و حرفهای مفت دیگران (عادی) اعصابت رو خورد نکنه و فقط جای یه لبخند یک ثانیه ای باشه از اینکه خدا رو شکر که من چیزی رو (بیشتر از دیگران (عادی)) می دونم که هم حرفای دیگران (عادی) رو قبول ندارم و هم در عین اینکه این چیزا اصلا تو زندگیم جایی نداره، بهترین عمل رو دارم و غرق مسائل مهمتر، بالاتر و لذت بخش تر دیگه ای هستم....، و در عین حال فقط حرف خودم درسته.... و 100 درصد مخالف پوچیات دیگران (عادی) هستم....

همینکه یه مدت تو مسیر مشخصت پیش بری، به سطح طبیعی خودت نزدیک و نزدیکتر میشی....، و اون مسائل مهمی که روزی به زور برای خودت می آوردیشون و با مخالفاش (عادی) مبارزه می کردی، دیگه اون موقع وجودت رو پر می کنند، طوریکه دوباره به این حالت و بهترش می رسی که چیزای دیگه (عادی)رو اصلا نمی بینی، چه برسه به اینکه بخوای اعصابت براشون خورد بشه.... یعنی: این که بعضی چیزا تو زندگیت صفرند و اصلا جایی ندارند و هرگز ذره ای از فکرت رو به خود اختصاص نداده و نخواهند داد، رو به یقین تجربه می کنی، و این الزه سطح طبیعی حداقلی توست که همیشه داشته ای و نباید رها می کردی؛ و از آن به بعد وقت جبران گذشته و ادامه پیش روی سریع در مسیر است، بعد جبران زمانی، و بعد مرحله ÷یشرفت طبیعی توست، و سپس تازه مرحله طبیعی که قرار بود الان در آن باشی فرا می رسد....

تو اگه از سطح خودت پایین تر اومدی، به کسی ربطی نداره، و درمانش فقط جبران سریع مسافت جا مانده است، و برگرداندن چیزهایی که از وجود خودت گرفته ای....، و این مرحله ای لذت بخش است که اصول مشخص را هم داری.... پس به زور و طبق اصل اجبار خودت رو توش بنداز....